مـعـضـلـي بـه نـام
»پـرچـم ايـران«
ناصر ايرانپور
چند روز پيش در يکی از سايتهای انترنتی خبری درج شده بود مبنی
بر اينکه در نروژ قرار بر اين بوده به ابتکار سازمان »عفو
بينالملل«
تظاهراتی با هدف اعتراض به اختناق در ايران و اعلام همبستگی با دانشجويان در بند
برگزار شود که برای شرکت در آن اعضا و هواداران چند طيف مختلف سياسی، از جمله
احزاب کردستان ايران و »حزب
مشروطة ايران«،
فراخوان داده بودند. گويا برای اينکه اين اجتماع منتسب به يک گروه خاص سياسی
نگردد، قرار بر اين بوده که از آوردن شعار و پلاکارد و پرچمی که نشاندهندة
جهتگيری معينی باشد، خودداری گردد. اما برخلاف قرار و مدارها طرفداران »حزب مشروطة
ايران« پرچم به قول خودشان »سه رنگ ايران« (متعلق به دوران پهلويها) را
آوردهاند و حتی پس از فراخوان و اعتراض
کردهای شرکتکننده در تظاهرات از جمعکردن آن خودداری
ورزيدهاند و همين مسأله باعث گرديده که بخش بزرگی از هواخواهان احزاب کردستانی اجتماع را ترک کنند. سطور ذيل
يادداشتی کوتاه است بر اين موضوع.
به اعتقاد من، اين امر هر چند خود يک کشمکش روبنايي است، اما حکايت از يک معضل زيربنايی در جامعة ما میکند. پرچم تنها يک پارچة بیروح نيست، که نماد است، سمبل است، يکی از مظاهر مهم هويت است، در جايي مظهر »حاکميت ملی« است و در جايی ديگری نمايانگر »مقاومت ملی«، در جايی شور و شوق میآفريند، در جايی تنفر و انزجار. بی شک »پرچم ايران« نيز از اين قاعده مستثنی نيست.
در ارتباط با »پرچم ايران« برخی سهواً چنين میپندارند که اين پرچم از زمان پيدايش امپراطوری ايران، يا بقول آنان »ملت ايران«، بيرق ايران و مظهر حاکميت »ملی« آن بوده است و تقدس ازلی دارد. در حالی که چنين نيست و نبايد هم باشد. پرچم اصولاً ازعلائم قراردادی و توافقی است و میتوان آن را اين چنين يا آن چنان ترسيم و تعيين و تفسير نمود و حتی تغيير داد. اين امر تاکنون ـ همانطور که تصاوير روبرو نشان میدهند ـ به ويژه در مورد »پرچم ايران« صادق بوده است.
در اينجا
»پرچم
ايران«
به اين سبب در گيومه گذاشته شده است که ما نه با يک
»پرچم
ايران«،
که با پرچمهای ايران سروکار داريم: پرچم رسمی و بينالمللی ايران همانی است که
در حال حاضر پرجم جمهوری اسلامی ايران میباشد. سلطنتطلبان از پرچمهای مختلفی، اما
اکثرا با شير و خورشيد و شمشير و بخشاً با تاج روی آن بهره میگيرند. پرچم ايران
متعلق به مجاهدين بالطبع بدون تاج است. سازمانهای چپ، از پرچم ايران
بدون نشانی بر آن بهره میگيرند. بخشی از سازمانهای سياسی ايرانی متعلق به
مليتهای آذری،
کرد،
ترکمن، عرب و بلوچ اساسا هيچکدام از پرچمهای نامبرده را بعنوان پرچم خود و ايران
نمیپذيرند.
به هر حال، وجه مشترک پرچمهايي که به نام »پرچم ايران« شناخته میشوند، تنها سه رنگ سبز و سفيد و قرمز به ترتيب در بالا و وسط و پائين است و بس. همة علائم ديگر بر روی پرچم مورد اختلاف میباشند و حکايت از جهتگيريها و نظامهای سياسی و حتی ايدئولوژيهای متفاوت و گاها متضاد دارند. در ارتباط با همين سه رنگ هم بايد گفته شود که آنها نيز نماد پديدهها و ارزشهای چنان قابل پذيرشی نيستند. چرا؟
امروزه دولت بايد به جهت ارزشهای فلسفی و دينی بیطرف باشد. در حاليکه تعابير و تفاسير و انگيزههايي که برای انتخاب اين رنگها مبنا قرار گرفتهاند، خلاف آن را به ما اثبات میکنند. پرچم دورة پيش از به قدرت رسيدن روحانيون ايران نماد حکومت سلطنتی وقت بود که بر طبق منابع و گفتههای سران درجة اول حکومت شاه، از جمله خود رضا پهلوی، بر اساس »شيعه، زبان فارسی و سلطنت« و شعار »خدا، شاه، ميهن« بنا شده بود. رنگ سبز آن به جهت اينکه مورد علاقة پيامبر اسلام بوده، برگزيده شده است. سفيد آن را به دين سابق و اقليت کنونی زرتشتی ايران منتسب نمودند و رنگ قرمز آن را به مثابة رنگ خون و تجليل از مقام شهيد انتخاب نمودند. همة اينها در تعارض با حکومت سکولار و لائيک قرار دارند که قاطبة اپوزيسيون حکومت اسلامی ايران طالب آن هستند. در اين خصوص به ماجرای ذيل که در منابع مختلف درج گرديده است، توجه کنيد:
پس از "پيروزی" انقلاب مشروطه (دورة حکومت مظفرالدين شاه) و تشکيل مجلس، نمايندگان در مجلسهاي اول و دوم به کار تدوين قانون اساسي و متمم آن مي پردازند و در اصل پنجم متمم قانون اساسي مقرر نمودند که "الوان رسمي بيرق ايران، سبز و سفيد و سرخ و علامت شير و خورشيد است"... نمايندگان در توجيه رنگهاي به کار رفته در پرچم به استدلالات ديني متوسل شدند، بدين ترتيب که مي گفتند رنگ سبز، رنگ دلخواه پيامبر اسلام و رنگ اين دين است، بنابراين پيشنهاد مي شود رنگ سبز در بالاي پرچم ملي ايران قرار گيرد. در مورد رنگ سفيد نيز به اين حقيقت تاريخي استناد شد که رنگ سفيد رنگ مورد علاقهً زرتشتيان است، اقليت ديني که هزاران سال در ايران به صلح و صفا زندگي کردهاند و لازم است در زير رنگ سبز قرار گيرد. در مورد رنگ سرخ نيز با اشاره به ارزش خون شهيد در اسلام، بويژه امام حسين و جان باختگان انقلاب مشروطيت به ضرورت پاسداشت خون شهيدان اشاره گرديد و موضوع نشان شير و خورشيد را اين گونه توجيه کردند که انقلاب مشروطيت در مرداد (سال 1285 هجري شمسي 1906 ميلادي) به پيروزي رسيد، يعني در برج اسد (شير). از سوي ديگر چون اکثر ايرانيان مسلمان شيعه و پيرو علي هستند و اسدالله از القاب حضرت علي است، بنابراين شير، هم نشانهً مرداد است و هم نشانهً امام اول شيعيان. در مورد خورشيد نيز چون انقلاب مشروطه در ميانهً ماه مرداد به پيروزي رسيد و خورشيد در اين ايام در اوج نيرومندي و گرماي خود است پيشنهاد مي کنيم خورشيد را نيز بر پشت شير سوار کنيم ... و البته وقتي شير را نشانهً پيشواي امام اول بدانيم. لازم است شمشير ذوالفقار را نيز بدستش بدهيم. بدين ترتيب براي اولين بار پرچم "ملي" ايران به طور رسمي در قانون اساسي به عنوان نماد استقلال و حاکميت "ملي" مطرح شد... در پرچم بعد از انقلاب 57 ايران طرح ويژهای از کلمة «الله» با رنگ قرمز جانشين شير و خورشيد شد و شعار «الله اکبر» به رنگ سفيد بيست و دوبار در حاشيه پايين نوار سبز و حاشيه بالای نوار قرمز پرچم تکرار شد.
(برای نمونه بنگريد به http://www.awti.org/history/history-iran-flag%5Bparsi%5D.htm)
چنين
پرچمی نمیتواند مورد پذيرش انسان آگاه، روشنفکر، چپ و دمکرات ، انسان
غيرناسيوناليست و غيرشووينيست و غيرمذهبی، انسان آزاده و برابریطلب باشد، چرا که
هيچکدام از مبانی ارزشی تعيين کنندة آن نمیتوانند مورد پذيرش باشند، مبانی که بر
نفی تنوع ملی و قومی و آئينی و اعتقادی نهفته در ايران و بر پاية دين و آنهم مذهبی
از آن استوارند. بنابراين پرچمهای رسمی تاکنونی ايران نه آنطور که ادعا میشود،
»مظهر
حاکميت و ارادة ملی«
ايران، که نماد تشيع و سلطنت پهلوی و بعدها حکومت اسلامی بوده است، نظامهايی که
بر اساس تبعيض بر دگرانديشان (پيش و پس از انقلاب 57)، بر تبعيض بر زنان (به ويژه
پس از انقلاب 57)، بر ستم اجتماعی و طبقاتی (در هر دو دوره)، بر ستم و سرکوب قومی
و ملی و حتی مذهبی بر مردم غيرفارس ايران (در هر دو دوره) و بر جنگ و خون و خشونت
(پس از انقلاب) بنا شده است. اتفاقی نيست که پرچم ايران در اذهان بخش قابل توجهی
از مردم ايران تداعیکنندة فاشيسم و شووينيسم سنخ ايرانی است، مظهر نابرابری است.
»پرچم ايران« به ويژه در کردستان يادآور ظلم و جور است، يادآور جنگ و کشتار است. در زير اين پرچم بوده که تلاش شده، مردم از خود بيگانه شوند، زبان خود را به فراموشی بسپارند، تن به آسيميلاسيون بدهند. در زير اين پرچم بود که جمهوری نوپای کردستان و آذربايجان مورد يورش وحشيانه قرار گرفتند، تعدادی از بهترين فرزندان کردستان و آذربايجان به دار آويخته شدند. تاکنون زير اين پرچم بوده که چندين بار شهرهای بيدفاع کردستان مورد حملة ناجوانمردانة فانتومها و تانکها و سربازان و پاسداران »حاکميت ملی« قرار گرفتهاند. زير همين پرچم بوده که فرزندان کرد را در حيات مدارس به صف میکردند و مجبور میساختند »سرود شاهنشاهی« را به زبان فارسی بخوانند، سپس آنانی را به خانههايشان میفرستادند که شلوار کردی به تن داشتند. زير همين پرچم بوده که ميليونها انسان را از تحصيل به زبان مادری محروم و دهها و صدها محروميت فرهنگی، اقتصادی، سياسی ديگر را به آنها تحميل نمودهاند. به همين دليل به اين پرچم در کردستان ايران چون نماد استعمار داخلی نگريسته میشود و نه سمبل حاکميت »ملی« و مردمی. بنابراين به ناحق نيست که اين پرچم حساسيتهايي را در بين مردم کردستان و به ويژه روشنفکران آن ايجاد میکند؛ به ناحق نيست که روشنفکران و احزاب کردی حاضر نباشند، زير چتر آن گرد آيند و با آن عملا به نفی و انکار خود بپردازند.
خلاصة کلام: اين پرچم نه کل ايران، بلکه تنها بينش و مکتب مشخصی را نمايندگی میکند، مکتبی که بر پاية استثمار و استعمار قومی و مذهبی و حفظ زورمندانة به اصطلاح »تماميت ارضی ايران« در برابر حق تعيين سرنوشت خلقهای ايران و اراده و حتی موجوديت مليتهای ساکن ايران استوار بوده است. بنابراين، اين پرچم بخشهای بسيار بزرگی از مردم به لحاظ بافت اتنيکی متنوع ايران را نمايندگی نمیکند. لذا اهميت دارد که در ايران آزاد و آباد و دمکراتيک و سکولار آينده در تعيين پرچم مشترک همة مردم ايران در يک رفراندوم و يا بصورت توافقی در مجلس نمايندگان ايالتهای مختلف مشارکت داده شوند. اين پرچم نو بايد تنوع و تکثر اتنيکی ايران را منعکس نمايد و به تعبيری ديگر همة ايرانيان ـ صرف نظر از تعلق ملی، قومی، دينی، مذهبی، جنسی، طبقاتی ـ خود را در آن باز يابند. در چنين حالتی يقين دارم که اين پرچم شکل و شمايل و علائم متفاوتی ـ با آنچه که در پرچم حکومت سلطنتی و جمهوری اسلامی میديديم و میبينيم ـ خواهد داشت.
در ارتباط با خبری که در ابتدای اين نوشته نقل شد، نيز بايد حق را به کسانی داد که اين اجتماع را ترک نمودهاند، چرا که عملی را که اعضای »حزب مشروطة ايران« انجام دادهاند را دهنکجی و بيحرمتی میدانم. آنها به نيکی میدانند که بيرق سه رنگشان خود اعلاميهای سياسی است که نه بر عليه اين يا آن دولت خارجی، بلکه هر بار از سوی آنها بر عليه موجوديت مليتها، يا به قول خودشان »اقوام« ايران صادر میشود. چنين اعمالی تنها به انزجار افرادی میافزايد که به حق اين پرچم را نه پرچم خود، بلکه پرچم حکومت جور و ستم و استعماری قبل و وقت ايران میدانند. آيا يک به اصطلاح »مشروطهخواه« حاضر است که زير بيرق جمهوری اسلامی برود؟ يقينا خير. آيا يک حزباللهی طرفدار حکومت اسلامی حاضر است زير پرچم به زيرافتادة حکومت سلطنتی برود؟ پاسخ باز نمیتواند مثبت باشد. خوب، بر چه اساسی بايد کرد و آذری و ترکمن و بلوچ و عرب ايرانی زير يکی از اين دو پرچم حکومت پهلويها و اسلامگراها، با وصفی که از آنها رفت، برود؟
البته
اينکه جريانی سياسی خود برای ايران پرچمی را برگزيند و يا پيشنهاد کند، يک حق مسلم
است. سخن بر سر اين نيست. بحث تنها بر سر اين است که جايز نيست اين پرچم به
ديگران نيز تحميل شود. لذا در چنين شرايطی اولاً قواعد و رويکرد
دمکراتيک ايجاب میکنند که هر کسی هر پرچمی را که بخواهد بتواند يدک کشد، بدون
آنکه کسی يا جريانی را با ترفند ملتزم و متعهد به آن سازد. و ثانياً
در صورت کار مشترک بايد پلاکاردها، شعارها و پرچم يا پرچمهايی که مورد قبول همة
شرکتکنندگان باشند، علم شوند و نه صرفا آنانی که متعلق به يک طرف يا گروه خاص
هستند و تازه مورد مناقشة سخت نيز میباشند که البته
»پرچم
ايران« مورد نظر
»مشروطهخواهان«
نيز از آن دسته است.
بر احزاب کردی هم است که هر جا حضور میيابند، پرچم کردستان که نشانة هويت و مقاومت رهائيبخش ملی کرد است را برافراشته کنند و پذيرش هر نوع پرچم مربوط به کل ايران را منوط و مشروط به پذيرش پرچم کردستان نمايند. پر واضح است که علم کردن اين پرچم نه نشانة استقلال و جدايی از ايران است و نه نشانة نفی پرچمی که فردا کل ايران دمکراتيک را نمايندگی میکند، کمااينکه کشوری دمکراتيک و فدرال يافت نمیشود که ايالتها و استانها و کانتونها و مناطق مختلف آن از پرچم مستقل خود در کنار پرچم سراسری برخوردار نباشند. پرچم کردستان سمبل و نماد ايستادگی ملتی است که حق موجوديت را از آن گرفتهاند و قيام نموده است تا آن را بازستاند.
29 دی 1386
Peyam@iran-federal.com